چگونه با نوجوانم صحبت کنم؟
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:
یادم می‌آید سال‌ها پیش که دخترم کلاس اول دبیرستان بود‌ برای یکی از جلسات انجمن اولیاء و مربیان دعوت شده بودم. مسوولان دبیرستان یکی از روان‌شناسان بنام آن روزها که امروز هم نامدارتر شده را برای سخنرانی دعوت کرده بودند.

او در ابتدای سخنرانی به شرایط خاص دختران سال‌های اول دبیرستان اشاره کرد؛ همان موقع یکی از مادرها دستش را بالا برد و با ادب تمام، صحبت سخنران را قطع کرد و گفت: خانم دکتر، وقتی فرزندم کلاس اول دبستان بود، همین را شنیدم؛ در راهنمایی خودتان بر همین نکته تاکید کردید و امروز هم باز کلام همان است؛ پس کی این سال‌های حساس پایان می‌یابد تا ما پدر و مادرها هم نفس راحتی بکشیم؟

مثل خیلی از جلسات ما، این جملات، خنده حضار را در پی داشت! اما سخنران با تشکر از بیان این نکته، سخنانش را این‌گونه پی‌گرفت: به واقع همه آن حرف‌ها و حرف امروز من صحیح هستند. بالاخره اختلاف سن و اختلاف نسل‌ها و سلایق و علایق واقعیتی انکارناپذیرند، اما سنین نوجوانی به واقع سال‌های حساسی هستند.

حالا بیش از 10 سال از آن جلسه و آن حرف‌ها می‌گذرد اما اختلاف دیدگاه و درک نکردن حرف‌های نوجوانان از سوی والدین و همچنین سخنان پدرها و مادرها از سوی نوجوان‌ها، چونان حکمی تغییرناپذیر‌ نه تنها محکم و استوار و پابرجاست که گویا این اختلاف هر سال ابعاد تازه‌ای هم به خود می‌گیرد. به همین دلیل جلسه‌ها، گفت‌وگوها، مقالات و کتاب‌هایی در این مورد برگزار و نوشته و منتشر می‌شوند.

یکی از این کتاب‌ها که عنوان بلند و بالایی هم دارد از سوی انتشارات نسل نو اندیش منتشر شده، کتابی به نام «چگونه با نوجوانم صحبت کنم که گوش کند و چگونه گوش کنم که نوجوانم صحبت کند.»

به گروه گفتم: وانمود کنید من نوجوانتان هستم. می‌خواهم آنچه را در ذهنم هست به شما بگویم و از شما می‌خواهم به شیوه‌ای پاسخ دهید که تضمین کند بیشتر بچه‌ها از این پاسخ‌ها احساسی منفی پیدا می‌کنند.

شروع می‌کنیم:

«من نمی‌دانم آیا می‌خواهم به دانشگاه بروم یا نه.»

والدینم به سرعت واکنش نشان دادند:

«مسخره بازی در نیاور. البته که می‌خواهی به دانشگاه بروی.»

«این احمقانه‌ترین حرفی است که تاکنون شنیده‌ام.»

«باورم نمی‌شود که چنین چیزی را بگویی. آیا می‌خواهی قلب پدربزرگ و مادربزرگت را بشکنی؟»

همه خندیدند. من به نشان دادن نگرانی‌ها و شکایت‌هایم ادامه دادم:

«چرا همیشه من باید آشغال‌ها را بیرون ببرم؟»

والدین گفتند:

«چون تو به جز خوردن و خوابیدن هیچ کار دیگری انجام نمی‌دهی.»

«چرا تو همیشه باید کسی باشی که شکایت می‌کند؟»

«چرا برادرت هر وقت از او کمک می‌خواهم با من جروبحث نمی‌کند؟»

من باز گفتم: «امروز یک مامور پلیس کلی درباره موادمخدر صحبت کرد. عجب مزخرفاتی! تمام هدفش این بود که ما را بترساند.»

«شما را بترساند؟ او سعی داشت کمی عقل توی کله‌تان جا دهد.»

و باز هم والدین گفتند: «اگر ببینم مواد مخدر مصرف می‌کنی، کاری می‌کنم که از کرده‌ات پشیمان شوی.»

«ایراد شما بچه‌های امروزی این است که خیال می‌کنید همه چیز را می‌دانید. خوب، بگذار به تو بگویم، خیلی چیزها هست که باید یادبگیری.»

نویسنده معتقد است والدین معمولا همین پاسخ‌ها را می‌دهند و اگر او به جای فرزندتان بود، در حقیقت هیچ چیزی نشنیده بوده که در او تأثیرگذار باشد.
چرا که این جمله‌ها نشان می‌دهد شما احساسات او را نادیده گرفتید، افکارش را مسخره کردید، قضاوتش را مورد انتقاد قرار دادید و توصیه‌هایی به او کردید که خواهانش نبوده است.

برخی از والدین می‌گویند: «آن چیزی که ما به فرزندان‌مان می‌گوییم، در واقع همان است که در ذهنمان وجود دارد. شاید هم همان چیزی است که وقتی بچه بودیم شنیده‌ایم. این چیزی است که به طور طبیعی به ذهنمان می‌رسد.»

نویسنده در این مورد می‌گوید: «برای ما والدین سخت است که به احساس سردرگمی، آزردگی، ناامیدی و دلسردی نوجوان‌ها گوش دهیم. ما نمی‌توانیم تحمل کنیم که ناراحتی آنها را ببینیم. از این رو با بهترین نیت‌ها سعی می‌کنیم احساساتشان را رد کنیم و منطق بزرگسالی‌مان را تحمیل کنیم. ما می‌خواهیم مسیر درست احساس کردن را به آنها نشان دهیم. با این حال، گوش کردن ماست که می‌تواند بیشترین آرامش را به آنها بدهد. پذیرش احساسات ناخوشایند فرزندان‌مان است که می‌تواند باعث شود آنان راحت‌تر از عهده آن احساسات بربیایند.»

درست است که این صحبت‌ها متعلق به فرهنگی دیگر است، اما این نکات در روابط میان والدین و فرزندان نهفته است؛ با هر فرهنگ و دیدگاهی، نوجوانان و جوانان تلاش می‌کنند به استقلال از پدر و مادر برسند. والدین نیز همواره نگران آنها هستند؛ این تعارضی است همیشگی بین دو نسل‌ میان والدین و نوجوانان.

از همین رو باید یاد گرفت که چگونه با هم صحبت کنیم و چگونه به هم گوش دهیم.

شاید این کتاب بتواند به شما کمک کند تا مهارت‌های خود را در این مورد افزایش دهید.

خوب است بدانید، نویسنده در بخش‌های مختلف کتاب تصاویری را آورده است که آنها را در کلاس‌هایش هم ارائه می‌دهد و به مخاطبان می‌گوید: «در این شکل‌ها، بعضی اصول و مهارت‌های اولیه وجود دارند که می‌توانند برای نوجوانان‌مان وقتی به دردسر می‌افتند یا ناراحت هستند، مفید باشند. در هر مورد شما تقابل بین نوع صحبتی را که می‌تواند به ناراحتی آنها اضافه کند با نوع صحبتی که می‌تواند به آنها کمک کند با مشکلاتشان روبه‌رو شوند، خواهید دید. هیچ تضمینی نیست که این جملات نتایج مثبتی داشته باشند، اما حداقل هیچ آسیبی به آنها وارد نمی‌کنند.»


 
مرثیه برای درختی به پهلو افتاده
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:
شاعرانی هستند که بسیار پرکارند و در سال دوسه تا مجموعه شعر ازشان منتشر می‌شود و شاعرانی هم هستند که چهار پنج سال از مجموعه اولشان می‌گذرد و کاری منتشر نمی‌کنند، بعد از گذشت این زمان هم یا فراموش می‌شوند یا به‌واسطه همان شعرهای قبلی‌شان هنوز بر سر زبان‌ها هستند.

غلامرضا بروسان هم یکی از آنهاست.شاعری که به قول خودش وسواس زیادی در تدوین مجموعه شعرهایش دارد و نمی‌خواهد مثل آنهایی که تولید انبوه دارند به ورطه تصنع بیفتد، بنابراین طی 10 سال از او فقط 3 مجموعه منتشر شده است. مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است سومین مجموعه شعر بروسان است که انتشارات مروارید منتشرش کرده است. مجموعه‌ای که در سه بخش تنظیم شده، بخش اول این مجموعه به‌نام چند مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده مرثیه‌های او را در برمی گیرد. در بخش دوم با نام دستت مثل یک شعر سیاسی گرم است، عاشقانه‌های شاعر گنجانده شده و در بخش سوم شعرهای کوتاه بروسان آمده.گویا شعرهای این مجموعه ادامه 2 مجموعه قبلی بروسان هستند، با این تفاوت که تکنیک و زبان آوری بیشتری در آنها به کار رفته است. غلامرضا بروسان سال 1352 در مشهد به دنیا آمده و از 18‌سالگی شعر‌گفتن را شروع کرده است. تاکنون از او مجموعه‌های شعر «احتمال پرنده را گیج می‌کند» و «یک بسته سیگار در تبعید» منتشر شده است.


 
مرگ برگ، تولد خاک
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:
پاییز امسال اولین مجموعه شاعره جوان «عشرت کراری» با عنوان «مرگ برگ، تولد خاک » منتشر شد. عشرت کراری در این مجموعه بیشتر خود را به احساسش سپرده است و کمتر به دنبال تزریق مفاهیم سنگین فلسفی و ادبی به شعرش است؛ چیزی که بسیاری از اهالی شعر و ادب آن را آفتی برای شعر می‌دانند. شعر جوششی است درونی و با ناخودآگاه شاعر در ارتباط است و این نکته در این مجموعه عشرت کراری بخوبی مشهود است. او خودش را از بند این مفاهیم آزاد کرده است تا بتواند احساس درونی خود را درباره دغدغه‌هایی همچون عشق، دلتنگی، نداشتن و فراغ و البته تنهایی براحتی بنویسد.

چیزی که اتفاقا در روانی و سلیس بودن شعر او و انتقال احساس شاعر به مخاطب کمک شایانی کرده است. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از اشعار او در این مجموعه تنها یک تصویر از موقعیتی زیبا است و کمتر به اضافه‌گویی‌های معمول در شعر روی آورده است. دو شعر او را از این مجموعه با هم می‌خوانیم.کنایه

امروز که با خدا می‌آمدم،

کمی با کنایه حرف می‌زدم...

شاید فرقی کند...

روزم که به غروب می‌رسد

خستگی خورشید به شانه‌های من می‌ماند و

حرف‌های تکراری‌ام با خدا

که به اوج می‌رسد

لحظه‌های من

لحظه‌های من،

به ترک ناگهانی‌ات

خو نمی‌گیرند...

لحظه‌های من غریب‌اند؛

گویا به هیچ جای دنیا تعلق ندارند...

گیج و مبهوت‌اند...

اندک لحظه‌های رویای حضور تو،

انبوه لحظه‌های تنهای مرا

خاطره کرد

از من چه ماند؟

یک روح آواره

در حسرت حقیقت زندگی


 
یادداشت‌های زندگی زلاتا
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:
زندگی در اکثر نقاط جهان شکل واحدی دارد. تنها رنگ و بوی زندگی‌ها متفاوت و گاه دگرگونه است. می‌دانید چرا؟ چون زندگی را آدم‌ها می‌سازند و آدم‌ها در کلیت‌شان نگاهی واحد به روابط فی‌مابین دارند. همه دوستی و محبت و شادی را می‌پسندند و از بدی و غم و جنگ و درگیری بیزارند.

حالا هر جای این کره خاکی که زندگی کنند و هر نگاه و نگرش شخصی‌ای داشته باشند آنچه در نگاه اول اهمیت دارد این است که آنها انسانند.

همه ما کم و بیش از جنگ و درگیری در بوسنی و هرزه‌گوین چیزهایی را جسته و گریخته شنیده‌ایم.

زلاتا فیلیپوویچ، که حالا 30 ساله است، 11 ساله بود که شروع به نوشتن یادداشت‌های روزانه‌اش کرد. او از زندگی می‌نوشت تا این که جنگی ناخواسته پنجه بر زندگی کشید و جراحتش بر دل‌ها نشست.

وقتی نوشته‌های او چاپ شد، شهرتی آنی یافت و تا امروز در 33 کشور جهان چاپ و منتشر شده و در ردیف پر فروش‌ترین آثار قرار گرفته است.

در پیشگفتار کتاب چنین می‌خوانیم:

«اولین بار که اسم زلاتا فیلیپوویچ را شنیدم. تابستان 1993 بود. یک دوست بوسنیایی درباره دختر مدرسه‌ای جوانی برایم صحبت کرد. فهمیدم که زلاتا یک دختر 13 ساله است که از سپتامبر 1991 یعنی چندماه پیش از این‌که سنگرها در شهر ساخته و حملات توپخانه‌ای آغاز شود، شروع به نوشتن یادداشت‌هایش کرده است. قبل از این‌که جنگ در بگیرد، زلاتا زندگی شاد و طبیعی را می‌گذراند و در آن موقع هیچ خبر نداشت که تا شش ماه دیگر زندگیش دستخوش چه دگرگونی عظیمی خواهد شد.

یک دگرگونی و تغییر غیرقابل بازگشت. زمانی که وی شروع به نوشتن دفترچه‌اش کرد، اصلا فکرش را هم نمی‌کرد که خانه ییلاقی خانواده در خارج از شهر سارایوو ویران خواهد شد و دوستانش، در حالی که در پارک مشغول بازی هستند، کشته شوند.

در نزدیکی آنها همسایه‌ها و اقوام ودوستان زیادی زندگی می‌کردند که اغلب به آنها سر می‌زدند. تا این‌که در بهار 1992‌ یکباره زندگیشان دگرگون شد. چند ماه بعد از ورود دفتر یادداشت‌های زلاتا به زندگیش، توپخانه صرب‌ها در بالای تپه‌های مشرف به خانه زلاتا مستقر شد و خانواده مجبور شدند تمام اسباب خود را به اتاق جلویی که با گونی‌های شن از خطر اصابت گلوله‌های توپ در امان بود، ببرند. طولی نکشید که در و پنجره‌های منزل زلاتا همه در اثر حملات توپخانه‌ای صرب‌ها از جا کنده شد.

در این زمان، بوسنیایی‌هایی که می‌توانستند شهررا ترک کنند پرواز کردند و رفتند. بقیه از رفتن امتناع کردند. برای این‌که در واقع هنوز باور نمی‌کردند که ممکن است روزی شهرشان تبدیل به ویرانه‌ای شود. زلاتا با ناباوری دوستان و اقوامش را می‌نگریست که سعی می‌کردند با ناامیدی و عجولانه قبل از این‌که خیلی دیر شود شهر را ترک کنند و نوشت: من اینجا تک و تنها ماندم.»این‌ها همان چیزهایی است که آدم‌ها، همه در موردشان یک جور می‌اندیشند و تلاش می‌کنند از آن دور شوند؛ هر چند به عنوان یک واقعیت با آن رودررو باشند.همان‌گونه که زلاتا خطاب به دفتر یادداشت‌های روزانه‌اش می‌گوید: «می‌بایستی برای تو کمی بیشتر در باره جنگ بنویسم. ولی در واقع دلم هم نمی‌خواهد تمام آن حوادث هولناک را دوباره مرور کنم. واقعا حالم بدتر می‌شود.»

در عرض چند ماه بعد، زلاتا می‌دید که دنیایش فروریخته است

«زندگی یک کودک در سارایوو» نگاهی به زندگی در شرایطی خاص است، (شرایطی که بسیاری از ما هم تجربه‌هایی از آن داریم). خواندن این کتاب، علاوه بر آشنایی ما با چگونگی مواجهه مردم یک کشور دارای فرهنگی متفاوت با شرایطی سخت و ناخواسته، پنجره‌ای نو را در برابرمان می‌گشاید.

این همان چیزی است که برای زندگی در جهان امروز به آن نیاز داریم.

چاپ دوم این کتاب را انتشارات علمی و فرهنگی با قیمت مناسب 1800 تومان انجام داده است.


 
سبزی‌های خوراکی
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:
بدون شک یکی از بهترین مواهب خداوند برای رشد، استحکام و حفظ سلامت و تندرستی انسان، سبزی‌ها هستند. سبزی‌ها علاوه بر این‌که بهترین منبع غذایی برای تامین انرژی و ویتامین‌های بدن بشمار می‌آیند، یکی از بهترین و سالم‌ترین ابزارها و وسایل برای معالجه و درمان انواع بیماری‌ها و دردها نیز محسوب می‌شوند. وسیله‌ای که سالیان طولانی بشر از آن سود جسته و خود را در مقابل بیماری‌ها بیمه کرده است.

سبزی‌ها غذایی ارزان و پرفایده هستند که متاسفانه بسیاری افراد به دلیل عدم شناخت خواص و آثار دارویی آنها، تمایلی به مصرفشان ندارند و به این ترتیب یکی از عناصر مهم طبیعی برای حفظ سلامت و تندرستی و نشاط خود را از دست می‌دهند.

بنابراین همه ما باید تلاش کنیم با خواص و فواید سبزی‌ها بیشتر آشنا شویم.

«خواص سبزی‌‌های خوراکی» یکی از آن دست کتاب‌هایی است که در این زمینه به ما کمک می‌کند.

در این کتاب علاوه بر این‌که خواص سبزی‌ها ذکر شده و در مورد آنها اطلاعاتی به خواننده داده می‌شود؛ فهرست الفبایی بیماری‌هایی که بر اثر عدم مصرف سبزیجات ایجاد می‌شود. نیز آورده شده و با ارجاع خواننده به صفحه مربوط، وی را در یافتن اطلاعات مورد نظرش کمک می‌کند.

براساس حروف الفبا، نخستین سبزی‌ای که در این کتاب به نام آن بر می‌خوریم، اسفناج است. بد نیست همین جا قدری در مورد خواص این سبزی بخوانید.

اسفناج به علت اهمیتی که در تغذیه انسان دارد، در اغلب ممالک جهان کشت می‌شود.

گوگرد موجود در اسفناج خون را قلیایی می‌کند و آهک آن نیز استخوان‌ها و عضلات بدن را استحکام می‌بخشد.

مواد لعابی اسفناج برای مخاط و مفاصل بدن لازم است. این سبزی سرشار از ویتامین‌های C، B، وD
است؛ همچنین در برگ‌های آن مقدار زیادی آهن قابل جذب وجود دارد و دارای مقدار زیادی ویتامین K و کاروتن و فسفر و کلسیم است.

اسفناج به دلیل دارا بودن منیزیم، ضد سرطان بوده و تعداد گلبول‌های خون را افزایش می‌دهد.

می‌گویند خوردن عصاره اسفناج خام نه تنها روده و معده را ضد عفونی می‌کند، بلکه سوءهاضمه را نیز از بین می‌برد و...

خواص سبزی‌های خوراکی تالیف مرتضی نظری است و چاپ دهم آن را انتشارات پیام آزادی با قیمت 1400 تومان تقدیم علاقه‌مندان کرده است.


 
فردای زیبا
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

انتشارات نیکان که یک ناشر زنجانی است، کتاب «فردای زیبا» را با شعری از نازخند صبحی برای بچه‌ها منتشر کرده است.

مهدی شمس و مریم مرادی هم با تصویرگری‌های زیبای‌شان، این کتاب را جذاب‌تر کرده‌اند. نکته قابل توجه، ترجمه هر مصرع از شعر متن به زبان‌های ترکی، ترکی استانبولی، عربی، انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و روسی است.

آغاز شعر، این‌گونه است:

دره و کوه و دریا

تپه و دشت و صحرا

کوه بلند با برفش

شاخه گل با ظرفش...


 
علوم پیش دبستانی
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:
کودکان از همان زمان تولد با استفاده از حواس پنجگانه به کاوش در محیط می‌پردازند و به مرور دانش و شناخت خود را از محیط اطرافشان بالا می‌برند.

اکثر کودکان تا حدود 3 یا 4 سالگی مهارت‌های نخستین را می‌آموزند و از آن پس نقش مهارت‌های تکمیلی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

اهداف علوم در دوره پیش دبستانی بیشتر بر شناخت اعضای بدن، ویژگی و شناخت جانوران و گیاهان، آب و هوا، نظافت و پاکیزگی، گرما و سرما، حرکت و جابجایی و سایر مفاهیم بنیادین است.

علاوه بر مطالب مطرح شده در این کتاب، لازم است که والدین در هر محیطی با طرح سوالات ساده در مورد مفاهیم کلی، کودک را به مشاهده دقیق محیط، جستجو و یافتن پاسخ ترغیب کنند.

به یاد داشته باشیم که مهم‌ترین مهارت در آموزش علوم، توانایی مشاهده دقیق است. این مهم، کلید دستیابی به سایر مهارت‌هاست. در آموزش مشاهده دقیق، مهم‌ترین کار این است که کودک بتواند از یک یا چند حس خود برای درک پدیده‌های محیط اطرافش استفاده کند.

در کتاب «علوم پیش‌دبستانی» این نکات مورد توجه قرار گرفته و شما با کمی حوصله و دقت، می‌توانید به فرزندتان این آموزش‌ها را بدهید.

علوم پیش دبستانی را انتشارات «کتاب نیستان» به تازگی منتشر کرده است.


 
«فصل پنجم»
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:
«فصل پنجم» عنوان مجموعه‌ای از گزیده اشعار «حسین شنوائی» است که به‌تازگی از سوی انتشارات «تکا» چاپ و روانه بازار کتاب شده است.

شاعر در چینش کلمات و استفاده بهینه از همه عواملی که در تکامل ساختمان شعر به کار می‌آیند، معماری خاصی دارد و همین امر برزیبایی و پایداری شعر او افزوده است.

انتخاب عنوان (فصل پنجم) برای این مجموعه، بیانگر این نکته است که در این کتاب با شاعری دردآشنا و آرمانگرا سر وکار داریم، شاعری که از واقعیت‌های تلخ زمانه خویش به تنگ آمده و مفری برای رهایی از آن می‌جوید تا به آرمان‌شهری که در دنیای شاعرانه خود، پی‌ریزی کرده و به ساختن آن همت گماشته، پای بگذارد.

در آرمانشهر او «هیچ بالی در قفس نمی‌پریشد» و «درختان هیچ باغی علف های دق نخواهند شد» و روبه روی دل‌های مردمش، آیینه‌ها خود را به تماشا می‌ایستند.

از نام کتاب عبور می‌کنیم و برای چشیدن شهد شعرهای تلخ او! وارد دنیای شاعرانه‌اش می‌شویم؛ دنیایی که سرشار است از تصاویر بدیع و رنگارنگ؛ تصاویری که در پشت تک‌تک آنها، صدای نفس کشیدن شاعر و حضورش را احساس می‌کنیم. تصاویری که ما را برسر سفره خویش می‌خوانند تا به ما «سیب و سوسن و آفتاب و تبسم» تعارف کنند. از «جمعه‌های انتظار» بگویند و از «خانه ترک برداشته هاجر» از «باد‌های ‌نوحه‌خوانی که دسته دسته می‌آیند و ابرهای سوگواری که خسته خسته می‌‌رسند».

از «نقاد کج سلیقه پاییز که قصیده سبز درخت را مچاله می‌کند.»

که گرمابه داران آلوده‌اش/ به اندازه بقچه پیرزن‌ها خسیس‌اند/ و مشکل گشایان آن/ به جای دعا/ گره می‌نویسند!

شعر حسین شنوائی، آیینه‌ تمام نمایی است که تمام زشتی‌ها و تزویرهای زمانه را به نمایش می‌گذارد.

روبه‌روی شب نشسته‌ام

مثل وزن شعرهای خود شکسته‌‌ام

روزگار آهن است و من

بر درخت بخت خود دخیل آه بسته‌ام...


 
← صفحه بعد